السيد الخميني
22
صحيفه امام ( مجموعه آثار امام خمينى ) ( فارسى )
پاسبان ، چند تا پاسبان مىرفت به آنها مىگفت كه ببنديد ، امروز روز چهارم آبان است ، مثلًا . . . بايد ببنديد ، بايد بيرق بزنيد ، تخلف نمىكردند ، اصلًا توى ذهنشان نمىآمد كه مىشود تخلف از پاسبان كرد ، اگر يك صاحبمنصبى با چهار تا ستاره ، با سه تا ستاره مىآمد تو بازار و هر غلط كارى مىخواست بكند كسى چرا به او نمىگفت ، اين نهضت مقدس اسلامى باعث اين شد كه بچههاى كوچك هم فرياد بزنند توى خيابانها كه « مرگ بر اين سلطنت پهلوى » ! اين يك تحولى حاصل شد بين مردم كه الآن پاسبان را مردم هيچ چيزى بارش نمىكنند . صاحبمنصبش هم نمىكنند ؛ حكومت نظامىاش هم نمىكنند . آن وقتها كه حكومت نظامى مىشد ، به مجرد اينكه مىگفتند حكومت نظامى است ، ديگر مردم مىرفتند سراغ كارشان ؛ اصلًا ديگر دنبال اينكه معارضهاى ، مبارزهاى بشود توى ذهنشان نمىآمد ! امروز حكومت نظامى است ، قانون حكومت نظامى خودشان مىگويند كه - مثلًا اعلامشان اين است به اينكه - بيشتر از دو نفر نبايد با هم باشند ، هفتاد هزار نفر ، صد هزار نفر ، پانصد هزار نفر مردم مىآيند بيرون ! و فرياد مىزنند و همهء فريادهايشان هم بر ضد شاه است ! اين يك تحولى است در يك ملت حاصل شده است ؛ اين يك چيز كمى نيست . عقبنشينى گام به گام از آن طرف هم ملاحظه مىكنيد كه اينها پله پله . . . دارند پايين مىآيند ديگر . اين « حزب رستاخيز » يك چيز آسانى بود كه اينها دست از آن بردارند ؟ شما ديديد كه چقدر مداحى اينها كردند . خود اين مردكه چقدر . . . حرف نامربوط راجع به حزب رستاخيز زد ! همهء مردم ، همه بايد وارد بشوند ! هر كس وارد اين حزب نشود بايد از اين مملكت برود ! اين اصلًا اينجايى نيست ! و از اين حرفهايى كه زدند . يك دفعه با همين نهضت مردم ، با همين مشت خالى ، آنها توپ و تانك دارند ، اينها مشت دارند ، همين مشت غلبه كرد بر آنكه يكوقتى حزب رستاخيز [ را به رخ مىكشيد ] معلوم شد خبرى نيست ! اعلام كردند كه ، اين [ حزب ] چيزى نيست ، بى خود است اصلًا ، اصلًا دولت هم قبولش ندارد ! [ خندهء حضار ] مطلبى بود كه دولت هم قبولش نكرد ، با اينكه دولت از خودشان بود . تاريخ را